سيد محمد باقر برقعى
465
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
عشق من تفسيرى از انديشهام * همنفس با عشق بودن پيشهام عشقِ من چون يك تَبَسُّم ساده است * ليك جانِ عاشقم را بادِه است عشقِ من از موهبتهاى خُداست * از تمنّاهاى نَفْسانى جُداست عشقِ من را ميْلِ حيوانى مَبين * جُز شرابِ نابِ حيرانى مَبين من تو را از حدّ به دَر مىخواهمت * بيش از فكرِ بَشَر مىخواهمت با خيالت زِندگانى مىكُنم * عشقِ را آسمانى مىكُنم مست از لطفِ صدايت مىشوم * تا نَفَس دارم فِدايت مىشوم دوست دارم با تو همپيمان شَوم * صادِقانه آنچه خواهى آن شَوَم كاش مىشد عشق را تَرسيم كرد * مهربانى را چو نان تقسيم كرد كاش مىشد عشق را با چشم ديد * مست و بىپَروا در آغوشش كشيد كاش مىباريد عشق از آسمان * تا كويرِ جان شود سيراب از آن كاش مىشد از تو و مَنها بُريد * دوستى را نقدِ جانِ خود خريد كاش بودى رامِ « شيرين » شاهِ من * چون حياتِ جاودان همراهِ من « شقايق سبز » كنارِ قلب و غرورم به پايت افتادم * بَهاىِ عشقِ تو را با گُدازِ جان دادم دلم زِ پيلهء تنهايىام به تنگ آمَد * بيا به حُرمَتِ پَروانهها كُن آزادم * * * تو از سُلالهء عشقى ، تو روحِ بارانى * تو از هواىِ دلانگيزِ كوهسارانى در اعتلاىِ هنر قُلّهء دَماوَندى * پُر از تَرانه و نغمه ، پُر از بَهارانى * * * « حياتِ » مطلقِ عشقم ، زِ شور سَرشارم * زَ خويش هيچ نَدارم كه دست بَردارم شهيدِ زندهء عشقم ، شقايقِ سَبزم * گُلِ هميشه بَهارم ، هميشه بَر دارم